رضا قليخان هدايت

1299

مجمع الفصحاء ( فارسي )

بنگ سبك‌سر از سر وحدت زبان گشاد * كى نزد غفلت تو يكى شكّر و شرنگ من صوفيم بخانقه و كيمياى عقل * بر دامنم زنند حكيمان بطبع چنگ وز قوّت تخيّل من هر زمان كنند * سحر حلال در صفت نوخطان شنگ مىگفت منكر اينكه بمنصوص نيستى * نام تو بر صحيفه نيامد براى ننگ من لعل با طراوت و تو سبز بىنمك * نامم شراب صافى و نام تو هست بنگ بنگش بخشم گفت چه لافيم چون همى * در دار ضرب شرع نداريم هر دو سنگ مىگفت اين بساط مقالت بگستريم * در مجلس سپه‌كش مشهور روم و زنگ در هجو يكى از معاصران خود گفته خواجه بفزود و ليكن بورم * گشت مشغول و ليكن به شكم ميزبان بود و ليكن برباط * نانم آورد و ليكن بدرم سر برآورد و ليكن بفضول * دل تهى كرد و ليكن ز كرم بس حريص است و ليكن به حرام * بس جواد است و ليكن بحرم سالها باد و ليكن به سقر * عمرها باد و ليكن بسقم دولتش باد و ليكن شده گم * نعمتش باد و ليكن شده كم غزل در صنعت ذوبحرين روى تو پيرايهء صحن چمن * موى تو سرمايهء مشك ختن بستهء گيسوى تو صد دين و دل * خستهء بادام تو صد جان و تن طره طرار تو عاشق فريب * غمزهء خونخوار تو لشكرشكن فتنهء رفتار تو كبك درى * واله بالاى تو سرو چمن درگه خنده لب لعلت شكست * رونق بيجاده و درّ عدن زلف تو بر روى تو گويى كه هست * سنبل پرخم زده بر نسترن نرگس جادوى تو هنگام ناز * آفت جان و دل مجروح من بندهء خاك در تو شد عميد * آتش غم در دل‌وجانش مزن